دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

174

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

سركوبى قيام حروفيه در تبريز هيچ نوع دمسازى با تصوير فرد متعصب ضد سنى ندارد « 1 » ؛ و عجيب اينكه او دو نوبت يك بار حدود سال 852 / 1448 و بار ديگر در سال 863 / 1459 شيخ جنيد صفوى را كه بسيارى از افراد ، همبسته نظريات شيعى او بودند ، از اردبيل تبعيد كرد . اين شواهد ما را متقاعدتر مىسازد كه بر خلاف عقيده شمارى از نويسندگان ، جهانشاه چندان شيعه متعصب و معتقدى نبوده است . اين عقيده را ديوان اشعار او ( مذكور در بالا ) تقويت مىكند كه نمىتوان از آن به عنوان اشعار شيعى ياد كرد ، بخصوص اگر اين اشعار را با اشعار شاه اسماعيل - كه در آنها عقايد شديد بدعت‌آميز ابراز شده - مقايسه بكنيم . لذا فرضيه بدعت بر پايه برخى از گرايشهاى شيعى كاملا با محيط و فضاى تسنن آن روزگار سازگار و دمساز نبود ؛ چنانچه برخى از نمونه‌هاى ديگر هم بيانگر اين مسأله است . يك عامل تقويت‌كننده ديگر در اين زمينه ، فرصت‌طلبى واقع‌بينانه‌اى بود كه خوب يا بد ، سياست سازش با نهضتهاى مذهبى - سياسى زمانه را تحميل مىكرد . صفات و ويژگيهاى اخلاقى و اعتقادات مذهبى جهانشاه هرچه باشد ، يك نكته قابل‌انكار نيست و آن هم مهارت نظامى و ديپلماتيك او بود كه براى قراقويونلوها امپراتورى وسيعى را كه تا مناطق دوردستى از ايران دامن كشيده بود و در بسيارى جهات موجب دستاوردهاى فراوان و پيشرفتهاى فرهنگى گرديد ، به ارمغان آورد . اگر اين حكومت زمان زيادى براى ايجاد تحولات آرام مىداشت و اگر مىتوانست به ايجاد هيأت حاكمهء منظمى دست بزند ، مسلما تأثير قابل توجهى در جريان آتى تاريخ ايران مىگذاشت . ليكن از همان لحظه‌اى كه نقطهء اوج قدرت آن شروع شد ، از همان لحظه هم افول آن آغاز گرديد . 4 - ظهور اوزون حسن آق قويونلو در اينجا مىبايد به تاريخ اتحاديه ايلى آق قويونلوها برگرديم كه پيشتر آن را تا سال 839 / 1435 ملاحظه كرديم يعنى زمانى كه قراعثمان در نبرد با اسكندر بيك و در مقابل دروازه‌هاى ارز روم زخمى كارى برداشت . هيچ‌كدام از فرزندان قراعثمان به شجاعت و شهامت پدرشان نبودند و چنين مىنمايد كه خاندان حاكمه آق قويونلوها به مدت يك دهه گرفتار آشفتگى و نابسامانى ناشى از منازعات و دسيسه‌هاى بىپايان شده‌اند . بحث و گفت‌وگو درباره جزئيات اين

--> ( 1 ) - ولى يقين نيست كه اين قيام و سركوبى آن در زمان سلطنت جهانشاه رخ داده باشد : نگاه كنيد به مينورسكى ، منقول در ريتر : « Die Aflange der Hurufisekte » . ( ظاهرا رويمر نوشته حسن روملو را در اين زمينه نديده است - م . )